تایید انحرافات دکتر شریعتی توسط امام خمینی و شهید مطهری و علامه طباطبایی و ...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
(سیری در زندگانی شهید مطهری، ص 230)
از ویژگی های حضرت امام این بود که به عنوان رهبر مبارز می بایست همه نیروهایی که به نحوی می توانستند در ساقط کردن رژیم گذشته نقشی داشته باشند را به کار بگیرند و نگذارند از این جهت اختلافی بوجود بیاید و هر نوع حرکت دیگری که با این هدف سازگار نبود، آن را تأیید نمی کردند. در آن وقت، تمام توجه ایشان متمرکز در این جهت بود. با این که گهگاهی از طرف مرحوم مطهری یا به وسیله نامه یا حضوراً مطالبی بیان شده بود، اما ایشان عملاً در سطح جامعه چیزی ابراز نمی کردند.
بله ! شنیدم (حضرت امام) نامه ای به آقای مطهری نوشته بودند که شخص معهود را که شریعتی باشد یا اصلاحش کنید یا بیرونش. ولی صلاح نمی دانستند خودشان در سطح عموم چیزی را مطرح کنند که باعث کندی حرکت مبارزه شود، چون شاید اکثر کسانی که در مبارزه شرکت داشتند به نحوی متأثر از افکار شریعتی بودند و اگر می خواستند کلیه اینها را کنار بزنند، علی می ماند و حوضش.
متأسفانه بعد از انقلاب هم با اینکه مطالب نسبتاً صریحی از حضرت امام شنیده شد، باز هم کسانی بر مشی خودشان باقی ماندند و هنوز هم در دستگاه های عالی کشور کسانی هستند که این افکار را دارند و تأیید می کنند.
قبل از پیروزی انقلاب، حضرت امام مطرح شدن مسئله ای غیر از رژیم را صلاح نمی دانستند و نهایت چیزی که انجام دادند، یک چیز کلی بود که نیروهای غیر اسلامی در بین مسلمین نفوذ نکنند، ولی شواهد و فرمایشات خصوصی که از ایشان شنیده شده بود، دالّ بر این بود که اگر اصل مبارزه مطرح نبود و اینکه باید تمام افکار در همین مسیر متمرکز بشود، ایشان خیلی چیزها را می فرمود ند . شواهدی بود که دلالت بر این مطلب می کرد.

یکی از کسانی که به این مسأله توجه پیدا کرده بود، مرحوم حاج آقا مصطفی بود که شدیداً با این حرکت، یعنی رواج افکار شریعتی مخالف بود و مطالبی نقل شده که داعی ندارم نقل بکنم. کسانی که با ایشان ارتباط نزدیک داشتند، هنوز هستند و می شود از این ها سوال کرد که خط و مشی ایشان چه طور بود؟ چگونه برخورد می کرد و چه چیزهایی درباره شریعتی فرموده بود؟ آنچه از خود امام در این زمینه ها نقل شده، دو نکته است که به آن اشاره می کنم :
سندی موجود است که هر شخص بی طرف و بی غرضی اگر دقت کند، آنچه باید بفهمد را خواهد فهمید. آن سند درباره مرگ شریعتی است که عده ای از دانشجویان مقیم اروپا و امریکا مرگ شریعتی را به حضرت امام تسلیت گفته بودند، ایشان با اینکه مقید بودند به هر نامه ی ولو کوچکی جواب بدهند، جواب این را ندادند. بالاخره چند نفر به نمایندگی آنها به سرکردگی دکتر ابراهیم یزدی از امریکا به عراق می روند و 10 تا 12 روز در نجف می مانند و خیلی اصرار که یک جوابی باید به این دانشجویان بدهید و الّا اینها اصلا از انقلاب و اسلام منزجر می شوند و می گویند یعنی چه که ما تسلیت گفتیم و آنها جوابی به ما ندادند؛ اما امام زیر بار نمی رفتند و بالاخره با فشارهای زیادی حاضر شدند چند کلمه ای به عنوان جواب بنویسند. جوابش در اسناد هست، مضمون آن چنین است که «نامه ها و تلگرافاتی که آقایان به مناسبت فقد دکتر علی شریعتی فرستاده بودند، رسید.» بعد هم شروع کرده بودند به نصیحت کردن.
امام آن طور که این ها دلشان می خواست و شهادت، شهادت، می کردند، نفرموده بودند شریعتی شهید شده و نفرمودند که او یک شخص مبارز، متعهد و چنین و چنان بوده و حتی از این که کلمه «مرحوم» را به کار ببرند، خودداری کردند. فقط همین : «به مناسبت فقد دکتر شریعتی...» که «فقد» با این که یک فردی مرگ کاملاً عادی داشته باشد یا یک جایی گم بشود یا به حق یا باطل کشته بشود، با همه چیز سازگار است. این کلمه هیچ دلالتی به این که ایشان تأثّری از این جریان دارند و گمشده و یا ناراحتی دارند، هیچ چیز از این فهمیده نمی شود. ایشان حتی کلمه ی احترام آمیز «مرحوم» که در فرهنگ ما رایج است را نیز به کار نبردند که این موجب تأثّر بعضی ها شده بود و یکی از آقایانی که الآن حیات دارد (آقای سید حمید روحانی) رفته بود نزد امام، گفته بود :
خوب بود اقلاً یک کلمه ی مرحومی شما می نوشتید، این که تأییدی نمی شود. ایشان نقل می کند که امام فرمودند: «اگر او را مسلم می دانستم، می نوشتم!» این نقلی است که آقای سید حمید روحانی می کند * و من ایشان (آقای سید حمید روحانی) را آدم راستگویی می دانم. حالا به فرض هم که این نقل قول صحیح نباشد، خود این عبارتِ نامه ی حضرت امام هم نشان می دهد که نظر ایشان چه بوده، چرا که در یک چنین موقعیتی که امام کاملاً باید از این جریان بهره برداری بکند، اگر جایی بود که رژیم متهم بشود و رژیم دستی داشته در این کار، یک اشاره ای باید داشته باشد، اقلاً بگوید مرگ مشکوک و اگر کوچکترین احترامی برای او قایل بودند، باید یک کلمه ی مرحومی به کار ببرند. هر عاقلی از این عبارت می فهمد که نظر حضرت امام چه بوده ولی متأسفانه با جار و جنجال همین را بالاترین تأیید نسبت به شریعتی تلقی کردند و تبلیغات کردند که امام، شریعتی را تأیید کردند. چند نمونه دیگر هم هست که چون نقل شخصی است و سند کتبی ندارد، نقل نمی کنم.
نقل از حضرت آیت الله مصباح یزدی - منبع : کتاب گفتمان مصباح ص263 - 266
.
.
.
.
.
.
.
.
.
2_شهید مطهری و دکتر شریعتی فقید : شهید آیت الله مطهری در ابتدای نقدهای کوتاهی که بر جزوه اسلام شناسی دکتر شریعتی نوشته (الآن به صورت کتاب درآمده)، در رابطه با غالب آثار دکتر چنین یادآور می شود: «این جزوه مانند غالب نوشته های نویسنده، از نظر ادبی و هنری، اعلی و از نظر علمی، متوسط است و از نظر فلسفی، کمتر از متوسط واز نظر دینی و اسلامی، صفر است. منبع :

انتشارات صدرا / چاپ دوم / ١٣٨٠ / ۴٨ صفحه (این کتاب الآن با جلد آبی رنگ در بازار موجود است)
شهید آیت الله مطهری در نامه معروف خود به حضرت امام چنین می نویسد:«خوب است اطلاع داشته باشید که پس از مذاکره با بعضی دوستان مشترک، قرار بر این شد که بنده دیگر درباره مسائلی که به شخص او مربوط می شد، از قبیل صداقت داشتن و صداقت نداشتن و از قبیل التزامات عملی سخن نگویم، ولی انحرافاتی را که در نوشته های او هست، به صورت خیرخواهانه -و نه خصمانه- تذکر دهم؛ ولی اخیراً می بینم گروهی که عقیده و علاقه درستی به اسلام ندارند و گرایش های انحرافی دارند با دسته بندی های وسیعی در صدد این هستند که از او بتی بسازند که هیچ مقام روحانی جرئت اظهار نظر در گفته های او را نداشته باشد... در ماه های آخر عمر شریعتی، بنده مکرر به وسیله اشخاص مختلف به او پیغام دادم که در نوشته های تو مطالبی است بر ضد اسلام و لازم است اصلاح شود. من حاضرم در حضور جمعی صاحب نظر، یا هرطور که خودت مایل باشی به تو ثابت کنم. اگر ثابت شد، خودت آنها را –ولو بنام خودت، نه بنام من- اصلاح کن که شأن تو بالا هم خواهد رفت و الّا مجبورم از تو صریحاً و مستدل انتقاد کنم و برایت گران تمام خواهد شد». منبع :
شهید آیت الله مطهری در نامه معروف خود به حضرت امام خمینی : عجبا ! می خواهند با اندیشه هایی که چکیده ی افکار «ماسینیون» مستشار وزارت مستعمرات فرانسه در شمال آفریقا و سرپرست مبلغان مسیحی در مصر و افکار «گورویچ» یهودی ماتریالیست و اندیشه های «ژان پر سارتر» اگزیستانسیالیست ضد خدا و عقاید دورکهایم جامعه شناس ضد مذهب است، اسلام نوین بسازند! پس و علی الاسلام السلام. به خدا قسم ، اگر روزی مصلحت اقتضا کند که اندیشه های این شخص [دکتر شریعتی] حلاجی شود و ریشه هایش بدست آید و با اندیشه های اصیل اسلامی مقایسه شود، صدها مطلب به دست می آید که بر ضد اصول اسلام است و به علاوه بی پایگی آنان روشن می شود.
استاد مطهری و روشنفکران، ص42
امام خامنه ای
در مورد دکتر شریعتی می فرمایند :
«شریعتی را ممکن است به عنوان یک فقیه، یک متفکر بزرگ، یک بنیانگذار مترقی اندیشه اسلام معرفی بکنند! اینها البته افسانه آمیز است و چنین تعبیراتی باب مرحوم شریعتی نیست» .
(روزنامه جمهوری اسلامی، 30 خرداد60)
3_علامه طباطبایی و دکتر شریعتی فقید :

بسمه تعالی. اینجانب نوشتههای دکتر شریعتی را هرگز تصدیق نکرده و چنین سخنی به احدی نگفتهام، نوع مطالب ایشان اشتباه و طبق مدارک دینی اسلامی غیرقابلقبول میباشد. منبع :
نهضت امام خمینی-ج۳-ص375
حضرت علامه طباطبایی در پاسخ به نامه ی دیگری نیز چنین نوشته اند: «ما با دکتر شریعتی عداوت ذاتی نداریم، مسأله این است که در لابه لای تألیفاتشان مطالبی دیده می شود که با موازین اسلام قابل توجیه نیست. مانند اینکه می گوید: انسان خویشاوند خداست، در حالی که قرآن کریم صریحاً می فرماید: «و خرقوا له بنین و بنات بغیر علم» و می فرماید: «و جعلوا بینه و بین الجنه نسباً» عقیده ای است از عقاید بت پرستان. و می گوید خدا و طبیعت و انسان یک واحد حقیقی است که رهسپار کمال است و صریحاً در کتاب زادگاه من، معاد را انکار می کند و در وصف معراج خود می گوید: استادان مسیحی من مرا وارد بهشت کردند و در بهشت می گشتم در حالی که دستم در دست آنها بود! در صورتی که قرآن صریحاً مسیحی را کافر می داند و می فرماید کافر داخل بهشت نمی شود و نظایر این اشتباهات که زیاد هم هست». منبع :
در مورد عظمت و جایگاه عالم ربّانی و عارف واصل الهی مفسر بزرگ حضرت علامه طباطبایی لازم نیست به چیزی اشاره کنیم چرا که آثار ایشان و زندگانی پیامبر گونه ایشان گویای عظمت عرفانی و علمی و فلسفی و ... ایشان است..
.
.
.
.
.
.
.
.
4_آیت
الله سید رضی شیرازی و دکتر شریعتی
فقید : اختلافات شهید مطهری
و حسینیه ارشاد و ماجرای دكتر شریعتی به موضوع مصاحبه ما یعنی بررسی هویت
فرقان مرتبط است. شما از جمله علمائی بودید كه نسبت به جریان شریعتی سكوت
اختیار كردید. علت این رویكرد چه بود؟ در آن مقطع از تعلیمات دكتر شریعتی
چه تحلیلی داشتید؟
ماجرای دكتر شریعتی
ماجرائی چند بعدی و چند وجهی است كه اگر به ابعاد مختلف آن نگاه نكنیم،
نمیتوانیم تحلیل واقعبنیانهای از آن داشته باشیم. فعالیتهای دكتر
شریعتی دو وجه بارز داشت. یكی اینكه دینی بود و دیگری اینكه ضد روحانیت
بود. هر دوی اینها مورد علاقه و موافقت دستگاه بود و میتوان گفت كه دكتر
شریعتی تا مقطعی، خواسته یا ناخواسته در مسیری حركت كرد كه به نفع دستگاه
تمام شد. رژیم از دینی بودن تبلیغات شریعتی استقبال میكرد، چون كمونیست
شدن ایران را به نفع خود نمیدانست و از نفوذ كمونیستها در دستگاههای
دولتی و نظامی كشور در دوران ملی شدن نفت، تجربه خوبی نداشت. از ضد آخوند
بودن او هم خوشش میآمد، چون دوست نداشت دینی در ایران حاكم شود كه متولی
آن آخوندها باشند. این مسئله، یك جزء متممی هم داشت و آن اینكه دستگاه
بیمیل نبود بین روحانیت منتقد شریعتی كه دشمن دیرین رژیم بود و شریعتی و
پامنبریهایش كه به هرحال گرایشات ضد حكومتی داشتند، اختلاف و دعوا به وجود
بیاید و در نهایت این اتفاق هم افتاد.
این
چند وجهی بودن مسئله، موجب شده بود كه علما نسبت به ورود به این قضیه،
مقداری تردید پیدا كنند. مشخص بود كه دكتر شریعتی در بعضی از موارد كه جزو
مسلمات اعتقادات شیعه هست، از جمله امامت و شبهاتی كه در مورد مسئله شفاعت،
ادعیه و زیارات مطرح میكرد، انحرافاتی دارد. بعضیها بین دو مسئله خلط
میكردند. چون ایشان در بعضی از كتابهایش نسبت به امیرالمؤمنین(ع) یا امام
حسین(ع) ابراز علاقه میكرد، تصور میكردند كه این ابراز علاقه كافی است
تا ما اعتقادات او را منطبق بر اصول قطعی و مسلم كلامی شیعه بدانیم و حال
اینكه این سخن اصلا منطقی نیست. اگر صرفاً علاقه به امیرالمؤمنین (ع) و
تعریف از او ملاك باشد، جرج جرداق مسیحی هم در مورد امیرالمؤمین(ع) كتاب
نوشته و از ایشان تمجید كرده است. اشكال و انتقادات آقایان علمائی كه با
دكتر شریعتی مخالف بودند این بود كه بعضی از حرفهای او با اصول و معارف
مسلم شیعه در تضاد بود و این نافی آن نبود كه او نسبت به بعضی از ائمه هم
ابراز علاقه كند.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.


.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

